دیدگاه
#۹۹٬۷۹۱
sight
بینایى، دید، نظر، منظره، رویت کردن، بینش، باصره، تماشا، آلت نشانه روى، جلوه، قیافه، جنبه، چشم، قدرت دید، دیدگاه، هدف، دیدن، دید زدن، نشان کردن، بازرسى کردن
beacon
چراغ دریایى، دیدگاه، برج دیده بانى، امواج رادیویى براى هدایت هواپیما، با چراغ یا نشان راهنمایى کردن
lookout
مراقب، دیده بان، دیدگاه، چشم انداز، دورنما، دید، مراقبت، عمل پائیدن، نظریه
peephole
روزنه، دیدگاه، درز
viewpoint
لحاظ، نظر، نقطه نظر، دید، دیدگاه، نظریه، عقیده
standpoint
نقطه ثابت، نقطه نظر، دیدگاه
peep sight
(در تفنگ) درجه نشانه روى، دیدگاه
point of view
نقطه نظر، دیدگاه، نظریه، دید
eye
چشم، دیده، بینایى، دهانه، سوراخ سوزن، دکمه یا گره سیب زمینى، مرکز هر چیزى، کارآگاه، نگاه کردن، دیدن، پائیدن
view
نما، منظره، نظریه، دیدن، نظر، عقیده، دید، چشم انداز، قضاوت، از نظر گذراندن
slant
کجى، کج کردن، کج شدن، خط کج، سطح اریب، شیب، نگاه کج، نظر، کج، اریب، سراشیب، کج رفتن، شیب پیدا کردن، تحریف کردن
aspect
نمود، سیما، منظر، صورت، ظاهر، وضع، جنبه
outlook
چشم انداز، دور نما، منظره، چشم داشت، نظریه
position
موقعیت، وضع، وضعیت، موضع، نهش، شغل، مقام یافتن، سمت، منصب، قرار دادن یا گرفتن، مرتبه، مقام، جایگاه
prospect
معدن کاوى کردن، دور نما، چشم انداز، انتظار، پیش بینى، جنبه، منظره، امید انجام چیزى، اکتشاف کردن، مساحى