فرهنگ آریان‌پور

دیدار

#۹۹٬۷۵۶

معنی‌های انگلیسی
۱

visit

دیدن کردن از، ملاقات کردن، زیارت کردن، عیادت کردن، سرکشى کردن، دید و بازدید کردن، ملاقات، عیادت، بازدید، دیدار

۲

visitation

(visitational =) ـ سرکشى، عیادت، دیدار، مهاجرت موسمى

۳

visitational

(visitation =) ـ سرکشى، عیادت، دیدار، مهاجرت موسمى

۴

meet

(past: met ; past participle: met) ـ ملاقات کردن، مواجه شدن، برخورد کردن، یافتن، معرفى شدن به، تقاطع کردن، پیوستن تقاطع، اشتراک، جلسه، نشست، نشست گاه، درخور، مناسب، دلچسب، شایسته، مقتضى

۵

view

نما، منظره، نظریه، دیدن، نظر، عقیده، دید، چشم انداز، قضاوت، از نظر گذراندن

۶

meeting

(past: met ; past participle: met) ـ ملاقات کردن، مواجه شدن، برخورد کردن، یافتن، معرفى شدن به، تقاطع کردن، پیوستن تقاطع، اشتراک، جلسه، نشست، نشست گاه، درخور، مناسب، دلچسب، شایسته، مقتضى

۷

rendezvous

آمدگاه، وعده گاه، پاتوق، میعاد، قرار ملاقات گذاشتن