فرهنگ آریان‌پور

دید

#۹۹٬۷۲۳

معنی‌های انگلیسی
۱

vision

دید، بینایى، رویا، خیال، تصور، دیدن، یا نشان دادن (در رویا)، منظره، وحى، الهام، بصیرت

۲

eyesight

دید، بینایى، مراقبت، بینش

۳

saw

(past: saw ; past participle: seen) ـ دیدن، مشاهده کردن، نگاه کردن، فهمیدن، مقر یا حوزه اسقفى، بنگر

۴

eye

چشم، دیده، بینایى، دهانه، سوراخ سوزن، دکمه یا گره سیب زمینى، مرکز هر چیزى، کارآگاه، نگاه کردن، دیدن، پائیدن

۵

view

نما، منظره، نظریه، دیدن، نظر، عقیده، دید، چشم انداز، قضاوت، از نظر گذراندن

۶

look

نگاه، نظر، نگاه کردن، نگریستن، دیدن، چشم را به کار بردن، قیافه، ظاهر، به نظر آمدن مراقب بودن، وانمود کردن، ظاهر شدن، جستجو کردن

۷

sight

بینایى، دید، نظر، منظره، رویت کردن، بینش، باصره، تماشا، آلت نشانه روى، جلوه، قیافه، جنبه، چشم، قدرت دید، دیدگاه، هدف، دیدن، دید زدن، نشان کردن، بازرسى کردن

۸

seeing

(past: saw ; past participle: seen) ـ دیدن، مشاهده کردن، نگاه کردن، فهمیدن، مقر یا حوزه اسقفى، بنگر

۹

lookout

مراقب، دیده بان، دیدگاه، چشم انداز، دورنما، دید، مراقبت، عمل پائیدن، نظریه

۱۰

viewpoint

لحاظ، نظر، نقطه نظر، دید، دیدگاه، نظریه، عقیده

۱۱

visibility

پیدا، پدیدارى، قابلیت دیدن، میدان دید، دید

۱۲

perspective

منظر، لحاظ، دید، بینایى، منظره، چشم انداز، مناظر و مرایا، جنبه فکرى، سعه نظر، روشن بینى، مال اندیشى، تجسم شیى، خطور فکر، دیدانداز

۱۳

point of view

نقطه نظر، دیدگاه، نظریه، دید

۱۴

slant

کجى، کج کردن، کج شدن، خط کج، سطح اریب، شیب، نگاه کج، نظر، کج، اریب، سراشیب، کج رفتن، شیب پیدا کردن، تحریف کردن

۱۵

eyeshot

چشم رس

۱۶

estimation

تخمین، براورد، برآورد

۱۷

observation

مشاهده، ملاحظه، نظر