فرهنگ آریان‌پور

ابستن کردن

#۹۹۷

معنی‌های انگلیسی
۱

impregnate

آبستن کردن، لقاح کردن، اشباع کردن

۲

lime

لیموترش، عصاره لیموترش، آهک، چسب، کشمشک، سنگ آهک، آهک زنى، چسبناک کردن آغشتن، با آهک کارى سفید کردن، آبستن کردن

۳

fecundate

بارور کردن، آبستن کردن، گشنیدن

۴

inseminate

پاشیدن، کاشتن، افشاندن، تلقیح کردن، آبستن کردن، باردار کردن

۵

insemination

کاشتن، آبستن کردن، تلقیح

۶

knock up

سردستى آماده کردن، به هم زدن، برخورد کردن، تحریک کردن، از کار انداختن، به پایان رساندن، آبستن کردن، ناراحت کردن