فرهنگ آریانپور
ابستن کردن
#۹۹۷
impregnate
آبستن کردن، لقاح کردن، اشباع کردن
lime
لیموترش، عصاره لیموترش، آهک، چسب، کشمشک، سنگ آهک، آهک زنى، چسبناک کردن آغشتن، با آهک کارى سفید کردن، آبستن کردن
fecundate
بارور کردن، آبستن کردن، گشنیدن
inseminate
پاشیدن، کاشتن، افشاندن، تلقیح کردن، آبستن کردن، باردار کردن
insemination
کاشتن، آبستن کردن، تلقیح
knock up
سردستى آماده کردن، به هم زدن، برخورد کردن، تحریک کردن، از کار انداختن، به پایان رساندن، آبستن کردن، ناراحت کردن