فرهنگ آریان‌پور

دولت

#۹۹٬۴۴۶

معنی‌های انگلیسی
۱

government

دولت، حکومت، فرماندارى، طرز حکومت هیئت دولت، عقل اختیار، صلاحدید

۲

state

حالت، کشور، ایالت، توضیح دادن، جزء به جزء شرح دادن، اظهار داشتن، اظهار کردن، تعیین کردن، حال، چگونگى، کیفیت، دولت، استان، ملت، جمهورى، کشورى، دولتى state ـ (47)

۳

mammon

(در کتب عهد جدید) ممونا، ثروت، دولت

۴

respublica

رفاه عمومى، جمهورى کشور، کشور جمهورى، دولت

۵

commonwealth

جمهور، هیئت ملت، دولت، کشور

۶

raj

(هندوستان) سلطنت، حکومت

۷

administration

اداره ى کل، حکومت، اجرا، الغاء، سوگند دادن، (حقوق) تصفیه، وصایت، تقسیمات جزء وزارتخانه ها در شهرها، فرمدارى administration Big Brother