فرهنگ آریان‌پور

دولا کردن

#۹۹٬۴۲۴

معنی‌های انگلیسی
۱

ply

لا، تاه، یک لاى طناب، تخته چندلا، لایه کاغذ، تاه کردن، چند لا کردن، دولا کردن، رفت و آمد کردن، تردد کردن

۲

bend

(past: bent ; past participle: bent) ـ خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن

۳

double

دو برابر، دوتا، جفت، دولا، دوسر، المثنى، همزاد دوبرابر کردن، مضاعف کردن، دولا کردن

۴

double up

تا کردن، دولا کردن، در اتاق یا تخت خواب یک نفره شریک شدن، دولا شدن (در اثر خنده و غیره)

۵

crouch

دولا شدن، قوز کردن (از ترس و سرما)

۶

jackknife

چاقوى بزرگ جیبى، قلمتراش، با چاقو بریدن، بدنبال، تا شو، بازو بسته شونده، شیرجه رفتن