فرهنگ آریانپور
دولا شدن
#۹۹٬۴۲۱
crouch
دولا شدن، قوز کردن (از ترس و سرما)
double up
تا کردن، دولا کردن، در اتاق یا تخت خواب یک نفره شریک شدن، دولا شدن (در اثر خنده و غیره)
lap
دامن لباس، لبه لباس، سجاف، محیط، محل نشو و نما، آغوش، سرکشیدن، حریصانه خوردن، لیس زدن، با صدا چیزى خوردن، شلپ شلپ کردن، تاه کردن، پیچیدن
bend
(past: bent ; past participle: bent) ـ خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن
stoop
دولاشدن، خم شدن، سرفرود آوردن، خمیدگى، تمکین، خشوع کردن
double
دو برابر، دوتا، جفت، دولا، دوسر، المثنى، همزاد دوبرابر کردن، مضاعف کردن، دولا کردن
jackknife
چاقوى بزرگ جیبى، قلمتراش، با چاقو بریدن، بدنبال، تا شو، بازو بسته شونده، شیرجه رفتن