دوست داشتن
#۹۹٬۱۸۸
list
فهرست، صورت، جدول، سجاف، کنار، شیار، نرده، میدان نبرد، تمایل، کجى، میل، در فهرست وارد کردن، فهرست کردن، در لیست ثبت کردن، شیار کردن، آماده کردن، خوش آمدن، دوست داشتن، کج کردن، سیاهه
love
مهر، عشق، محبت، معشوقه، دوست داشتن، عشق داشتن، عاشق بودن
savor
(savour =) ـ حس ذائقه، مزه، طعم، بو، مزه کردن، فهمیدن، دوست داشتن
affect
اثر، نتیجه، احساسات، برخورد، اثر کردن بر، تغییر دادن، متاثر کردن، وانمود کردن، دوست داشتن، تمایل داشتن (به)، تظاهر کردن به
savour
(savor =) ـ حس ذائقه، مزه، طعم، بو، مزه کردن، فهمیدن، دوست داشتن
dig
(past: dug ; past participle: dug) ـ حفر، کاوش، حفارى، کنایه، کندن، (مجازى) کاوش کردن، فرو کردن
like
محتمل، باور کردنى، احتمالى، راستنما
care
تیمار، پرستارى، مواظبت، بیم، دلواپسى (معنى مجازى) غم، پروا داشتن، غم خوردن، علاقمند بودن
dote
عشق ابلهانه ورزیدن، پرت گویى کردن
want
خواست، خواسته، خواستن، لازم داشتن، نیازمند بودن به، نداشتن، کم داشتن، فاقد بودن، محتاج بودن، کسر داشتن، فقدان، عدم، نقصان، نیاز، ندارى
fancy
خیال، وهم، تصور، قوه مخیله، هوس، تجملى، تفننى، علاقه داشتن به، تصور کردن
relish
ذائقه، مزه، طعم، چاشنى، ذوق، رغبت، اشتها، مزه آوردن، خوش مزه کردن، با رغبت خوردن، لذت بردن از
cherish
گرامى داشتن، تسلى دادن