فرهنگ آریانپور
دوست
#۹۹٬۱۴۷
friend
دوست، رفیق، یار، دوست کردن، یارى نمودن
boyfriend
دوست پسر، رفیق
ally
پیوستن، متحد کردن، هم پیمان، دوست، معین
bozo
(fellow =) ـ دوست، رفیق، یار
chum
هم اتاق، دوست، صمیمى، رفیق بودن، با هم زندگى کردن
leal
(اسکاتلند) وظیفه شناس، حقشناس، وفادار، صادق، بى عیب، دوست
amicable
موافق، دوست، دوستانه
brethren
برادر، هم قطار، همشهرى، دوست
schoolmate
هم مدرسه، دوست، هم شاگردى، هم مدرسه اى، هم آموز amigo
heart to heart
صمیمى، رفیق، دوست، به طور خودمانى و صمیمانه
mate
لنگه، جفت، همسر، کمک، رفیق، همدم، شاگرد، شاه مات کردن، جفت گیرى یا عمل جنسى کردن واژه هاى شامل
buddy
پرشکوفه، رفیق، یار پسر
hearty
قلبى، صمیمانه، دلچسب، مقوى عامیانه