فرهنگ آریان‌پور

دوزندگی‌ کردن

#۹۹٬۱۰۸

معنی‌های انگلیسی
۱

sew

(past: sewed ; past participle: sewn, sewed) ـ دوختن، دوزندگى کردن، خیاطى کردن

۲

tailor

خیاط، دوزندگى کردن، درخور کردن، مناسب کردن

۳

needle

سوزن، سوزن سرنگ و گرامافون و غیره، سوزن دوزى کردن، با سوزن تزریق کردن، طعنه زدن، اذیت کردن، عقربه