دوری
#۹۹٬۰۶۴
paten
دورى، سینى، بشقاب نان عشاى ربانى
dish
ظرف، بشقاب، دورى، سینى، خوراک، غذا، در بشقاب ریختن، مقعر کردن
gulf
خلیج، گرداب، هر چیز بلعنده و فرو برنده، جدایى، فاصله، دورى، مفارقت
grail
جام، دورى، جام شراب، هدف نهایى
distance
فاصله، مسافت، دورى، بعد، دور کردن، دور نگاه داشتن، پشت سر گذاشتن distance remoteness
cyclical
گردشى، چرخى، دورى
periodic
دوره اى، دورى، نوبتى، نوبت دار، متناوب
improbability
عدم احتمال، دورى، استبعاد، حادثه یا امر غیر محتمل
inaccessibility
عدم دسترسى، دست نارسى، استبعاد، دورى
way
راه، طریق، جاده، سبک (sabk)، طرز، طریقه
dory
کرجى ته پهن ماهیگیرى dory پیاده روی
walk
راه رفتن، گام زدن، گردش کردن، پیاده رفتن، گردش پیاده، گردشگاه، پیاده رو، راه پیما، گردش کننده، راه رونده، راه رو
tray
سینى، طبق، جعبه دو خانه
space
فضا، وسعت، مساحت، جا، فاصله، مهلت، فرصت، مدت معین، زمان کوتاه، دوره، درفضا جا دادن، فاصله دادن، فاصله داشتن، فاصله گذاشتن