دوره
#۹۸٬۹۰۹
career
دوره زندگى، دوره، مسیر، مقام یاشغل، حرفه
course
دوره، مسیر، روش، جهت، جریان، درضمن، بخشى از غذا، آموزه، آموزگان دنبال کردن، بسرعت حرکت دادن، چهار نعل رفتن
period
دوره، نقطه، مدت، موقع، گاه، وقت، روزگار، عصر، گردش، نوبت، ایست، مکث، نقطه پایان جمله، جمله کامل، قاعده زنان، طمث، حد، پایان، نتیجه غایى، کمال، منتها درجه، دوران مربوط به دوره بخصوصى
age
عمر، سن، پیرى، سن بلوغ، دوره، عصر پیرشدن، پیرنما کردن، کهنه شدن (شراب) ـ
era
مبدا، تاریخ، آغاز تاریخ، عصر، دوره، عهد، عصر تاریخى، (زیست شناسى) دوران
set
(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن
term
مدت، دوره، دوره انتصاب، جمله، اصطلاح، عبارت، نیمسال، سمستر، ثلث تحصیلى، شرایط، روابط، فصل، موقع، هنگام، نامیدن، لفظ، شرط
epoch
مبدا تاریخ، آغاز فصل جدید، عصر، دوره، عصر تاریخى، حادثه تاریخى
space
فضا، وسعت، مساحت، جا، فاصله، مهلت، فرصت، مدت معین، زمان کوتاه، دوره، درفضا جا دادن، فاصله دادن، فاصله داشتن، فاصله گذاشتن
instar
(جانور شناسى) حشره پروانه یا بندپایى در مراحل مختلف رشد خود، مرحله، دوره
circuit
(حقوق) حوزه قضایى یک قاضى، دور، دوره، گردش، جریان، حوزه، مدار، اتحادیه، کنفرانس، دورچیزى گشتن، درمدارى سفر کردن، احاطه کردن
stadium
ورزشگاه، میدان ورزش، مرحله، دوره
stretch
کشیدن، امتداد دادن، بسط دادن، منبسط کردن، کش آمدن، کش آوردن، کش دادن، گشاد شدن بسط، ارتجاع، قطعه (زمین)، اتساع، کوشش، خط ممتد، دوره، مدت
periphery
جنب، پیرامون، (هندسه) پیرامون، دوره، محیط، حدود
fellyfelloe
طوقه خارجى چرخ، دوره، درندگى، بیدادگرى
periodicity
نوبت، دورى، تناوب، حالت تناوبى، دوره
bout
کشمکش، تقلا، یک دور مسابقه یا بازى