فرهنگ آریان‌پور

دوردست

#۹۸٬۸۵۰

معنی‌های انگلیسی
۱

remote

دور، دوردست، بعید، پرت، دور دست، جزیى، کم، متحرک

۲

far off

پرت، دور از، خیلى دور، دوردست، دور افتاده

۳

be

بریلیم - (Be)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 4 و جرم اتمى 9.012182 گرم بر مول، فلز بریلیوم به رنگ خاکسترى فولادى

۴

far

بسیار، بمراتب، زیاد، خیلى، دور دست، بعید، بعلاوه

۵

back

عقب، پشت (بدن)، پس، عقبى، گذشته، پشتى، پشتى کنندگان، تکیه گاه، به عقب، درعقب، برگشت، پاداش، جبران، از عقب، پشت سر، بدهى پس افتاده، پشتى کردن، پشت انداختن، به عقب رفتن، به عقب بردن، برپشت چیزى قرار گرفتن، سوارشدن، پشت چیزى نوشتن، ظهرنویسى کردن

۶

deep

گود، ژرف، عمیق

۷

outer

بیرونى

۸

distant

دور، فاصله دار، سرد، غیر صمیمى