دوران
#۹۸٬۶۶۳
era
مبدا، تاریخ، آغاز تاریخ، عصر، دوره، عهد، عصر تاریخى، (زیست شناسى) دوران
race
مسابقه، گردش، دور، دوران، مسیر، دویدن، مسابقه دادن، بسرعت رفتن، نژاد، نسل، تبار، طایفه، قوم، طبقه
season
فصل، فرصت، هنگام، دوران، چاشنى زدن، ادویه زدن، معتدل کردن، خودادن
stound
لحظه، وقفه، فصل، دوران، درد، غم، حمله، درد کردن
period
دوره، نقطه، مدت، موقع، گاه، وقت، روزگار، عصر، گردش، نوبت، ایست، مکث، نقطه پایان جمله، جمله کامل، قاعده زنان، طمث، حد، پایان، نتیجه غایى، کمال، منتها درجه، دوران مربوط به دوره بخصوصى
vertigo
سرگیجه، دوران، دوار سر، چرخش به دور
rotation
(rotational =) ـ چرخش، دوران، گردش به دور
rotational
(rotation =) ـ چرخش، دوران، گردش به دور، چرخشى، دورانى
circulation
گردش، دوران، انتشار، جریان، دوران خون، رواج، پول رایج، تیراژ (روزنامه یامجله)، تیراژ
age
عمر، سن، پیرى، سن بلوغ، دوره، عصر پیرشدن، پیرنما کردن، کهنه شدن (شراب) ـ
day
روز، یوم
span
محدوده، گستردگى، پوشش، اندازه، ظرفیت، وجب، یک وجب، مدت معین، فاصله معین، وجب کردن، اندازه گرفتن، پل بستن، تاق بستن واژه هاى شامل
epoch
مبدا تاریخ، آغاز فصل جدید، عصر، دوره، عصر تاریخى، حادثه تاریخى
reign
سلطنت، حکمرانى، حکومت، حکمفرمایى، سلطنت یا حکمرانى کردن، حکمفرما بودن
circuit
(حقوق) حوزه قضایى یک قاضى، دور، دوره، گردش، جریان، حوزه، مدار، اتحادیه، کنفرانس، دورچیزى گشتن، درمدارى سفر کردن، احاطه کردن
swimming
(past: swam ; past participle: swum) ـ شنا کردن، شناور شدن، شنا، شناورى swim