فرهنگ آریان‌پور

دور مدار معینی گشتن - به -

#۹۸٬۶۲۶

معنی‌های انگلیسی
۱

orb

جسم کروى، گوى، عالم، احاطه کردن، به دور چیزى گشتن، به دور مدار معینى گشتن، کروى شدن