فرهنگ آریان‌پور

دور کردن

#۹۸٬۶۰۴

معنی‌های انگلیسی
۱

fend off

دور کردن، دفاع کردن

۲

fend away

دور کردن، دفاع کردن

۳

oust

برکنار کردن، دور کردن، اخراج کردن

۴

parry

دفع کردن حمله حریف، دور کردن، دفع حمله، دورسازى، طفره رفتن

۵

abduct

ربودن، دزدیدن (شخص)، دور کردن، آدم دزدیدن، (پزشکى) از مرکز بدن دور کردن

۶

banish

تبعید کردن، اخراج بلد کردن، دور کردن

۷

remove

برداشت کردن، رفع کردن، عزل کردن، برداشتن، از جا برداشتن، بلند کردن، دور کردن، برطرف کردن، بردن، برچیدن، زدودن

۸

distance

فاصله، مسافت، دورى، بعد، دور کردن، دور نگاه داشتن، پشت سر گذاشتن

۹

estrange

دلسرد کردن، بیگانه کردن، دور کردن

۱۰

dispossess

از تصرف محروم کردن، بى بهره کردن، محروم کردن، دور کردن، بیرون کردن، رها کردن

۱۱

scat

(موسیقى جاز) آواز بى معنى، (بشوخى) گم شو، دور شو، گم شدن، دور شدن، مالیات، صداى پاره شدن چیزى، رگبار باران