فرهنگ آریان‌پور

دور زدن

#۹۸٬۵۸۰

معنی‌های انگلیسی
۱

twinge

دور زدن، پیچیدن، درد کشیدن، تیر کشیدن، نیش، سوزش، سرزنش وجدان، درد شدید و ناگهانى

۲

send round

دور زدن، (براى انجام منظورى) فرستادن

۳

orbit

مدار، مسیر دوران، دور زدن، حدقه، فلک، مسیر، دور، حدود فعالیت، قلمرو، به دور مدارى گشتن، دایره وار حرکت کردن

۴

recur

عود کردن، تکرار شدن، دور زدن، باز رخدادن

۵

round

گرد، بى خرده، نوبت، گرد کردن، بى خرده کردن، گرد (gerd) کردن، کامل کردن، تکمیل کردن، دور زدن، مدور، گردى، منحنى، دایره وار، عدد صحیح، مبلغ زیاد

۶

skirt

دامن لباس، دامنه، دامنه کوه، حومه شهر، حوالى، دامن دوختن، دامن دار کردن، حاشیه گذاشتن به، از کنار چیزى رد شدن، دور زدن، احاطه کردن

۷

wamble

احساس تهوع کردن، چرخ خوردن، تلو تلو، دور چرخاندن، دور زدن

۸

compass

تدبیر کردن، نقشه کشیدن، اختراع کردن، دور زدن، مدار چیزى را کامل نمودن، با قطب نما تعیین کردن، جهت کردن، محصور کردن، محدود کردن، فهمیدن، درک کردن حدود و ثغور، حوزه، دایره، حیطه، گرد، مدور، پرگار، قطب نما

۹

revolve

چرخیدن، گردیدن، گردش کردن، سیر کردن، دور زدن، تغییر کردن

۱۰

perambulate

پیمودن، گردش کردن در، دور زدن

۱۱

arc

قوس، کمان، طاق، هلال، جرقه

۱۲

curve

خط منحنى، چیز کج، خط خمیده انحناء، پیچ، منحنى، خم

۱۳

swing

(past: swung ; past participle: swung) ـ آونگان شدن یا کردن، تاب خوردن، چرخیدن، تاب، نوسان، اهتزاز، آونگ، نوعى رقص و آهنگ آن

۱۴

circle

دایره، محیط دایره، محفل، حوزه، قلمرو، دورزدن، مدور ساختن، دور (چیزى را) گرفتن، احاطه کردن

۱۵

circuit

(حقوق) حوزه قضایى یک قاضى، دور، دوره، گردش، جریان، حوزه، مدار، اتحادیه، کنفرانس، دورچیزى گشتن، درمدارى سفر کردن، احاطه کردن

۱۶

circulate

بخشنامه کردن، به دور محور گشتن، منتشر شدن، گردش کردن، به گردش در آوردن