فرهنگ آریان‌پور

دور دست

#۹۸٬۵۷۰

معنی‌های انگلیسی
۱

far

بسیار، بمراتب، زیاد، خیلى، دور دست، بعید، بعلاوه

۲

remote

دور، دوردست، بعید، پرت، دور دست، جزیى، کم، متحرک

۳

out of the way

دور، دور دست، غیر قابل دسترس، دنج

۴

afield

در دشت، در صحرا farflung faroff

۵

outlying

دور افتاده، دور از مرکز