دور انداختن
#۹۸٬۵۳۵
discard
دور انداختن، ول کردن، دست کشیدن از، متروک ساختن
throw off
دور انداختن، بیرون دادن، فرار کردن (از تعقیب کنندگان) deepsix
throw away
دور انداختن، آشغال، چیز دور انداخته، چیز بى مصرف
junk
جگن، نى، جنس اوراق و شکسته، آشغال، کهنه و کم ارزش، جنس بنجل، به دور انداختن، بنجل شمردن، قایق ته پهن چینى خودمانی
scrap
قراضه، اوراق، دور انداختن، تکه، پاره، عکس یا قسمتى از کتاب یا روزنامه که بریده شده، ته مانده، ماشین آلات اوراق، آشغال، جنگ، نزاع، اوراق کردن
rejcet
وازدن، نپذیرفتن، نپسندیدن، رد کردن، امتناع کردن از، دور انداختن، مازاد، مطرود، وازده، (در جمع) فضولات
cast off
دور انداخته، کنار گذاشته، دور اندازى، مردود، دور انداختن
chuck
گیره اى که مته را در ماشین نگه مى دارد، مرغک، عزیزم، جانم، (زبان عامیانه انگلیس) جوجه مرغ تکان، صدایى که براى راندن حیوان به کار مى رود
reject
رد کردن، نپذیرفتن
relegate
انداختن، موکول کردن، محول کردن، واگذار کردن، منتسب کردن