فرهنگ آریان‌پور

دور افتاده

#۹۸٬۵۲۱

معنی‌های انگلیسی
۱

recluse

دور افتاده، تنها، منزوى، گوشه نشین

۲

outlying

دور افتاده، دور از مرکز

۳

away

کنار، یکسو، به یک طرف، دور از، خارج، بیرون از، غایب، درسفر، بیدرنگ، پیوسته، به طور پیوسته، متصلا، مرتبا، از آنجا، از آن زمان، پس از آن، بعد، از آن روى، رفته، بیرون، دور افتاده، دور، فاصله دار، ناجور، متفاوت

۴

faraway

خیلى دور، دور افتاده، پرت، پریشان

۵

outland

زمین هاى خارج از محوطه ملک، دور افتاده

۶

straggly

(به صورت نامرتب) پراکنده، آواره، متوارى، پرت، دور افتاده

۷

unfrequented

بدون آمد و رفت، دور افتاده، تکرار نشدنى، غیر مکرر boondock farflung faroff

۸

far off

پرت، دور از، خیلى دور، دوردست، دور افتاده

۹

lone

تنها، تک، دلتنگ، مجرد، بیوه، یکه، مجزا و منفرد

۱۰

outer

بیرونى واژه هاى شامل

۱۱

lonely

تنها، بى کس، غریب، بى یار، متروک، بیغوله outoftheway

۱۲

retired

کناره گیرى کردن، استراحتگاه، استراحت کردن، بازنشسته کردن یا شدن، پس رفتن