دور از
#۹۸٬۴۹۱
far out
دور از
far away
دور از
fro
(away , back =) ـ عقب، دور از
away
کنار، یکسو، به یک طرف، دور از، خارج، بیرون از، غایب، درسفر، بیدرنگ، پیوسته، به طور پیوسته، متصلا، مرتبا، از آنجا، از آن زمان، پس از آن، بعد، از آن روى، رفته، بیرون، دور افتاده، دور، فاصله دار، ناجور، متفاوت
past
گذشته، پایان یافته، پیشینه، وابسته به زمان گذشته، پیش، ماقبل، گذشته از، ماوراى، در ماوراى، دور از، پیش از past de
ouyby
(outbye =) ـ (اسکاتلند) خارج از، دور از، درفاصله اى دور
outbye
(outby =) ـ (اسکاتلند) خارج از، دور از، درفاصله اى دور
far off
پرت، دور از، خیلى دور، دوردست، دور افتاده
out
خارج، بیرون از، خارج از، افشا شده، آشکار، بیرون، خارج از حدود، حذف شده، راه حل، اخراج کردن، اخراج شدن، قطع کردن، کشتن، خاموش کردن، رفتن، ظاهر شدن، فاش شدن، بیرونى out ـ (99)
wide
پهن، عریض، گشاد، فراخ، وسیع، پهناور، زیاد، پرت، کاملاً باز، عمومى، نامحدود
with
با، به وسیله، مخالف، به عوض، در ازاى، برخلاف، به طرف، درجهت