فرهنگ آریان‌پور

دور از

#۹۸٬۴۹۱

معنی‌های انگلیسی
۱

far out

دور از

۲

far away

دور از

۳

fro

(away , back =) ـ عقب، دور از

۴

away

کنار، یکسو، به یک طرف، دور از، خارج، بیرون از، غایب، درسفر، بیدرنگ، پیوسته، به طور پیوسته، متصلا، مرتبا، از آنجا، از آن زمان، پس از آن، بعد، از آن روى، رفته، بیرون، دور افتاده، دور، فاصله دار، ناجور، متفاوت

۵

past

گذشته، پایان یافته، پیشینه، وابسته به زمان گذشته، پیش، ماقبل، گذشته از، ماوراى، در ماوراى، دور از، پیش از past de

۶

ouyby

(outbye =) ـ (اسکاتلند) خارج از، دور از، درفاصله اى دور

۷

outbye

(outby =) ـ (اسکاتلند) خارج از، دور از، درفاصله اى دور

۸

far off

پرت، دور از، خیلى دور، دوردست، دور افتاده

۹

out

خارج، بیرون از، خارج از، افشا شده، آشکار، بیرون، خارج از حدود، حذف شده، راه حل، اخراج کردن، اخراج شدن، قطع کردن، کشتن، خاموش کردن، رفتن، ظاهر شدن، فاش شدن، بیرونى out ـ (99)

۱۰

wide

پهن، عریض، گشاد، فراخ، وسیع، پهناور، زیاد، پرت، کاملاً باز، عمومى، نامحدود

۱۱

with

با، به وسیله، مخالف، به عوض، در ازاى، برخلاف، به طرف، درجهت