فرهنگ آریانپور
دوام اوردن
#۹۷٬۸۸۶
last
بازپسین، پسین، آخر، آخرین، اخیر، نهانى، قطعى، دوام داشتن، دوام کردن، طول کشیدن، به درازا کشیدن، پایستن
live
زندگى کردن، زیستن، زنده بودن زنده، سرزنده، موثر، دایر
stay
ماندن، توقف کردن، نگاه داشتن، بازداشتن، توقف، مکث، ایست، سکون، مانع، عصا، نقطه اتکاء، تکیه، مهار، حایل، توقفگاه
abide
(past: abided, abode ; past participle: abided, abode) ـ ایستادگى کردن، پایدار ماندن، ماندن، ساکن شدن، منزل کردن، ایستادن، منتظر شدن، وفا کردن، تاب آوردن
exist
زیستن، وجود داشتن، موجود بودن، بودن
endure
تحمل کردن، بردبارى کردن دربرابر، طاقت چیزى را داشتن، تاب چیزى را آوردن
scrape
پنجول زدن، با ناخن و جنگال خراشیدن، خاراندن، پاک کردن، زدودن، با کهنه یا چیزى سائیدن یا پاک کردن، تراشیدن، خراشیدن، خراش، اثر خراش، گیر، گرفتارى
persist
سماجت کردن، پافشارى کردن، اصرار کردن، ایستادگى
continue
ادامه دادن، دنبال کردن