فرهنگ آریان‌پور

دوار

#۹۷٬۸۴۹

معنی‌های انگلیسی
۱

circler

دوار، عضو محفل

۲

winch

(در با فندگى) استوانه تارکشى نخ، (مکانیک) دستگیره چرخ جراثقال، (معنى مجازى) پیچ هر نوع ماشین یا دستگاهى که براى کشیدن به کار رود، هندل، با چرخ یا دستگیره کشیدن، دوار، گردان

۳

giddy

گیج، بى فکر، دوار، مبتلا به دوار سر، متزلزل

۴

rotary

گردنده، چرخنده، ماشین چرخنده، چرخشى، دوار

۵

rotatory

چرخشى، دوار، گردشى

۶

rotating

چرخیدن، دوران کردن، محورى، برمحور خود گردیدن