دندانه دار کردن
#۹۶٬۸۱۵
cog
دندانه، دنده چرخ، دندانه دار کردن، حقه بازى، طاس گرفتن (در تخته نرد)
jag
دندانه، کنگره، نوک، برآمدگى تیز، بریدگى، خار، سیخونک، سیخک، دندانه دار کردن، کنگره دار کردن، چاک زدن، ناهموار بریدن
rack
چنگک جا لباسى، بار بند، جا کلاهى، نوعى آلت شکنجه مرکب از چند سیخ یا میله نوک تیز، شکنجه، چرخ دنده دار، عذاب دادن، رنج بردن، بشدت کشیدن، دندانه دار کردن، روى چنگک گذاردن لباس و غیره، طاقچه، قفسه
chine
مهره استخوان پشت جانوران، گوشت مازه، (زبان عامیانه، انگلیس) دره تنگ و باریک، شکاف، درز، شیار آبى که در اثر حرکت کشتى ایجاد مى شود، پشت کسى را شکستن، دندانه دار کردن
indent
کنگره دار کردن، بر جسته کردن، دندانه دار کردن، تو رفتگى، سفارش (دادن)، دندانه گذارى
indenture
سند دو نسخه اى، دوتاسازى، دوبل کردن، قرارداد، سیاهه رسمى زدندانه گذارى، عهد نامه، کنترات به شاگردى گرفتن، با سند مقید کردن، با سند مقید شدن، با قرار داد استخدام کردن، شیار دار کردن، دندانه دار کردن
tooth
(sing.tooth) ـ دندانها
notch
شکاف، بریدگى، شکاف چوبخط، سوراخ کردن، شکاف ایجاد کردن، چوبخط زدن، فرو رفتگى
snick
جزء چیزى را بریدن، ضربت سریع زدن، گره زدن، چفت کردن، چفت، کشیدن، به حرکت آوردن سهم، قسمت