فرهنگ آریان‌پور

دندان شکن

#۹۶٬۷۴۶

معنی‌های انگلیسی
۱

irrecusable

رد نکردنى، غیر قابل رد، دندان شکن

۲

unanswerable

جواب ناپذیر، بیجواب، قاطع، دندان شکن، تکذیب ناپذیر

۳

telling

(past: told ; past participle: told) ـ گفتن، بیان کردن، نقل کردن، فاش کردن، تشخیص دادن، فرق گذاردن، فهمیدن tell