دم
#۹۶٬۳۰۸
tail
دم، دنباله، عقب، تعقیب کردن
breath
دم، نفس، نسیم، (مجازى) نیرو، جان، رایحه
instant
دم، آن، لحظه، ماه کنونى، مثال، فوراً
fire damp
دم، گاز
at
به سوى، به طرف، به، در، پهلوى، نزدیک، دم، بنابر، در نتیجه، بر حسب، از قرار، بقرار، سرتاسر، مشغول
jiffy
(jiff =) ـ یک آن، یک لحظه، یک دم گیاه شناسی
stalk
خرامیدن، قدم زدن و حرکت کردن با احتیاط، راه رفتن (ارواح وشیاطین)، کمین کردن، ساق، ساقه، پایه، چیزى شبیه ساقه stalk آهنگری
blast
وزش، سوز، باد، دم، جریان هوا یا بخار، صداى شیپور، بادزدگى، (معدن) انفجار، (علوم نظامى) صداى انفجار، صداى ترکیدن، ترکاندن، سوزاندن
train
قطار، دنباله، دم، آزار، رشته، سلسله، متلزمین، نظم، ترتیب، سلسله وقایع توالى، حیله جنگى، حیله، تله، فریب اغفال، تربیت کردن، پروردن، ورزیدن، فرهیختن، ورزش کردن، نشانه رفتن واژه هاى شامل
flatus
باد شکم، گاز شکم، نفخ، وزش، دم، نسیم
minute
دقیقه، دم، آن، لحظه، پیش نویس، مسوده، یادداشت، (به صورت جمع) گزارش وقایع، خلاصه مذاکرات، خلاصه ساختن، صورت جلسه نوشتن، پیش نویس کردن بسیار خرد، ریز، جزیى، کوچک
moment
لحظه، دم، آن، هنگام، زمان، اهمیت
pygidium
(جانور شناسى) دم (dom)، ساختمان دم و کفل
bellows
صداى شبیه نعره کردن (مثل گاو)، صداى گاو کردن، صداى غرش کردن (مثل آسمان غرش و صداى توپ)، غریو کردن