فرهنگ آریان‌پور

دلیل

#۹۶٬۲۷۲

معنی‌های انگلیسی
۱

proof

دلیل، گواه، نشانه، مدرک، اثبات، مقیاس خلوص الکل، محک، چرکنویس، برهان

۲

reason

دلیل استدلال کردن، دلیل، سبب، علت، عقل، خرد، شعور، استدلال کردن، دلیل و برهان آوردن

۳

sake

منظور، دلیل، خاطر، جهت، براى، بمنظور

۴

agument

بحث، مباحثه، مناظره، دلیل، حجت، اثبات

۵

symptom

هم افت، نشان، نشانه، اثر، دلیل، علائم مرض، علامت

۶

testimony

گواهى، شهادت، تصدیق، مدرک، دلیل، اظهار

۷

wherefore

به چه علت، چرا، به چه دلیل، بخاطر چه، براى چه

۸

argumentum

استدلال، دلیل، حجت، یک سلسله دلائل قابل قبول

۹

justification

توجیه، دلیل آورى، مجوز، هم ترازى

۱۰

cause

سبب، علت، موجب، انگیزه، هدف، (حقوق) مرافعه، موضوع منازع فیه، نهضت، جنبش، سبب شدن، واداشتن، ایجاد کردن (غالباً بامصدر) ـ

۱۱

excuse

بهانه، دستاویز، عذر، معذور داشتن، معاف کردن، معذرت خواستن، تبرئه کردن

۱۲

ground

(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن

۱۳

account

شمردن، حساب کردن، محاسبه نمودن، (حق) حساب پس دادن، ذکر علت کردن، تخمین زدن، دانستن، نقل کردن حساب، صورت حساب، گزارش، بیان علت، سبب، شرح، مسئول بودن

۱۴

warrant

سند عندالمطالبه، گواهى کردن، تضمین کردن، گواهى، حکم

۱۵

argument

نشانوند، استدلال

۱۶

occasion

موقع، مورد، وهله، فرصت مناسب، موقعیت، تصادف، باعث شدن، انگیختن

۱۷

consideration

ملاحظه، رسیدگى، توجه، مراعات