دلیل
#۹۶٬۲۷۲
proof
دلیل، گواه، نشانه، مدرک، اثبات، مقیاس خلوص الکل، محک، چرکنویس، برهان
reason
دلیل استدلال کردن، دلیل، سبب، علت، عقل، خرد، شعور، استدلال کردن، دلیل و برهان آوردن
sake
منظور، دلیل، خاطر، جهت، براى، بمنظور
agument
بحث، مباحثه، مناظره، دلیل، حجت، اثبات
symptom
هم افت، نشان، نشانه، اثر، دلیل، علائم مرض، علامت
testimony
گواهى، شهادت، تصدیق، مدرک، دلیل، اظهار
wherefore
به چه علت، چرا، به چه دلیل، بخاطر چه، براى چه
argumentum
استدلال، دلیل، حجت، یک سلسله دلائل قابل قبول
justification
توجیه، دلیل آورى، مجوز، هم ترازى
cause
سبب، علت، موجب، انگیزه، هدف، (حقوق) مرافعه، موضوع منازع فیه، نهضت، جنبش، سبب شدن، واداشتن، ایجاد کردن (غالباً بامصدر) ـ
excuse
بهانه، دستاویز، عذر، معذور داشتن، معاف کردن، معذرت خواستن، تبرئه کردن
ground
(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن
account
شمردن، حساب کردن، محاسبه نمودن، (حق) حساب پس دادن، ذکر علت کردن، تخمین زدن، دانستن، نقل کردن حساب، صورت حساب، گزارش، بیان علت، سبب، شرح، مسئول بودن
warrant
سند عندالمطالبه، گواهى کردن، تضمین کردن، گواهى، حکم
argument
نشانوند، استدلال
occasion
موقع، مورد، وهله، فرصت مناسب، موقعیت، تصادف، باعث شدن، انگیختن
consideration
ملاحظه، رسیدگى، توجه، مراعات