فرهنگ آریان‌پور

دلچسب

#۹۶٬۰۳۶

معنی‌های انگلیسی
۱

meet

(past: met ; past participle: met) ـ ملاقات کردن، مواجه شدن، برخورد کردن، یافتن، معرفى شدن به، تقاطع کردن، پیوستن تقاطع، اشتراک، جلسه، نشست، نشست گاه، درخور، مناسب، دلچسب، شایسته، مقتضى

۲

hearty

قلبى، صمیمانه، دلچسب، مقوى

۳

soft

نرم، لطیف، ملایم، مهربان، نازک، عسلى، نیم بند، سبک، شیرین، گوارا، (در مورد هوا) لطیف

۴

jolly

سر کیف، خوشحال، بذله گو، خیلى jolly آشپزی‌

۵

sweet

شیرین، خوش، مطبوع، نوشین

۶

dainty

هر چیز ظریف و عالى، گوشت یا خوراک لذیذ، مطبوع

۷

catchy

گیرنده، جاذب

۸

delicate

ظریف، خوشمزه، لطیف، نازک بین، حساس

۹

palatable

مطبوع به ذائقه، خوش طعم، لذیذ، دلپذیر

۱۰

toothsome

لذیذ، مطبوع، باب دندان، خوشمزه، دندان مز

۱۱

interesting

تنزیل، سود، بهره، علاقه، مصلحت، دلبستگى علاقمند کردن، ذینفع کردن، بر سر میل آوردن، جلب توجه کردن interest