فرهنگ آریان‌پور

دگرسان‌ کردن

#۹۵٬۶۹۷

معنی‌های انگلیسی
۱

vary

تغییردادن، عوض کردن، دگرگون کردن، متنوع ساختن، تنوع دادن به، فرق داشتن، تغییر کردن، تغییر داد

۲

commute

تبدیل کردن، مسافرت کردن با بلیط تخفیف دار، هر روزاز حومه به شهر و بالعکس سفر کردن

۳

transform

تغییر شکل یافتن، تغییر شکل دادن، دگرگون کردن، نسخ کردن، تبدیل کردن

۴

transmute

تبدیل کردن، تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن، کیمیاگرى کردن، تغییر هیئت دادن

۵

differentiate

فرق گذاشتن، فرق قائل شدن، دیفرانسیل تشکیل دادن، مشتق گرفتن restructure