دقیقا
#۹۵٬۵۲۵
specifically
بویژه، مخصوصاً، بخصوص، صریحا، دقیقا
even
زوج، عدد زوج، (مثل 2 و 4 و 6 و 8)، هموار، صاف، مسطح، تراز، مساوى، هموار کردن، صاف کردن، واریز کردن، حتى، هم، درست، اعداد جفت
fair
زیبا، لطیف، نسبتا خوب، متوسط، بور، بدون ابر، منصف، نمایشگاه، بازار مکاره، بى طرفانه
just
(joust =) ـ عادل، دادگر، منصف، با انصاف، بى طرف، منصفانه، مقتضى، بجا، مستحق (در گویش) فقط، درست، تنها، عیناً، الساعه، اندکى پیش، درهمان دم
right
مستقیم، راست، درست، صحیح، واقعى، بجا، حق، عمودى، قائمه، درستکار، در سمت راست، درست کردن، اصلاح کردن، دفع ستم کردن از، درست شدن، قائم نگاه داشتن، قائم، ذیحق
sharp
تیز، هشیار، دیز، نوک دار، تند، زننده، زیرک، تیز کردن
smack
ماچ، صداى سیلى یا شلاق، مزه، طعم، چشیدن مختصر، با صدا غذا خوردن، ماچ صدادار کردن، مزه مخصوصى داشتن، کف دستى زدن، کتک زدن، کاملاً، یکراست
closely
جاى محصور، چهاردیوارى، محوطه، انتها، پایان، ایست، توقف، تنگ، بن بست، نزدیک بستن، منعقد کردن، مسدود کردن، محصور کردن close
strictly
سخت، اکید، سخت گیر، یک دنده، محض، نص صریح، محکم
precisely
دقیق و مختصر کردن، مختصر و مفید، جامع، صریح، دقیق، معین