فرهنگ آریان‌پور

دقیقا

#۹۵٬۵۲۵

معنی‌های انگلیسی
۱

specifically

بویژه، مخصوصاً، بخصوص، صریحا، دقیقا

۲

even

زوج، عدد زوج، (مثل 2 و 4 و 6 و 8)، هموار، صاف، مسطح، تراز، مساوى، هموار کردن، صاف کردن، واریز کردن، حتى، هم، درست، اعداد جفت

۳

fair

زیبا، لطیف، نسبتا خوب، متوسط، بور، بدون ابر، منصف، نمایشگاه، بازار مکاره، بى طرفانه

۴

just

(joust =) ـ عادل، دادگر، منصف، با انصاف، بى طرف، منصفانه، مقتضى، بجا، مستحق (در گویش) فقط، درست، تنها، عیناً، الساعه، اندکى پیش، درهمان دم

۵

right

مستقیم، راست، درست، صحیح، واقعى، بجا، حق، عمودى، قائمه، درستکار، در سمت راست، درست کردن، اصلاح کردن، دفع ستم کردن از، درست شدن، قائم نگاه داشتن، قائم، ذیحق

۶

sharp

تیز، هشیار، دیز، نوک دار، تند، زننده، زیرک، تیز کردن

۷

smack

ماچ، صداى سیلى یا شلاق، مزه، طعم، چشیدن مختصر، با صدا غذا خوردن، ماچ صدادار کردن، مزه مخصوصى داشتن، کف دستى زدن، کتک زدن، کاملاً، یکراست

۸

closely

جاى محصور، چهاردیوارى، محوطه، انتها، پایان، ایست، توقف، تنگ، بن بست، نزدیک بستن، منعقد کردن، مسدود کردن، محصور کردن close

۹

strictly

سخت، اکید، سخت گیر، یک دنده، محض، نص صریح، محکم

۱۰

precisely

دقیق و مختصر کردن، مختصر و مفید، جامع، صریح، دقیق، معین