فرهنگ آریان‌پور

دقیق

#۹۵٬۴۹۵

معنی‌های انگلیسی
۱

precise

دقیق و مختصر کردن، مختصر و مفید، جامع، صریح، دقیق، معین

۲

punctual

دقیق، وقت شناس، خوش قول، بموقع، ثابت در یک نقطه، (مثل نقطه) لایتجزى، نکته دار، معنى دار، نیشدار، صریح، معین، مشروح، با ذکر جزئیات دقیق، آداب دان

۳

punctilious

دقیق، نکته سنج، بسیار مبادى آداب

۴

astute

زیرک، ناقلا، دانا، هوشیار، محیل، دقیق، موشکاف

۵

literal

لفظ، لفظى، تحت اللفظى، حرفى، واقعى، دقیق، معنى اصلى

۶

accurate

درست، دقیق، صحیح

۷

advertent

متوجه، دقیق

۸

exquisite

نفیس، بدیع، عالى، دلپسند، مطبوع، حساس، دقیق، شدید، سخت

۹

precision

دقت، صراحت، درستى، صحت، ظرافت، دقیق

۱۰

astringent

گس، قابض، جمع کننده، سفت، داروى قابض، سخت گیر، دقیق، طاقت فرسا، شاق، تند و تیز

۱۱

particular

ویژه، خاص، سختگیر، مخصوص، بخصوص، مخمص، دقیق، نکته بین، خصوصیات، تک، منحصر بفرد

۱۲

scholastic

(scholastical =) ـ مدرسه اى، آموزشگاهى، استادانه، دقیق

۱۳

scrutinizer

موشکاف، دقیق

۱۴

scholastical

(scholastic =) ـ مدرسه اى، آموزشگاهى، استادانه، دقیق

۱۵

exact

درست، عیناً، کاملاً، بدرستى، بکلى، یکسره، چنین است

۱۶

photographic

وابسته به عکاسى، عکسى