فرهنگ آریان‌پور

دفعه

#۹۵٬۴۲۷

معنی‌های انگلیسی
۱

time

بموقع، بهنگام، بجا، به وقت، بگاه

۲

sitting

(past: sat ; past participle: sat) ـ نشستن، جلوس کردن، قرار گرفتن sit

۳

stretch

کشیدن، امتداد دادن، بسط دادن، منبسط کردن، کش آمدن، کش آوردن، کش دادن، گشاد شدن بسط، ارتجاع، قطعه (زمین)، اتساع، کوشش، خط ممتد، دوره، مدت