فرهنگ آریان‌پور

دفع‌ کردن

#۹۵٬۴۱۵

معنی‌های انگلیسی
۱

parry

دفع کردن حمله حریف، دور کردن، دفع حمله، دورسازى، طفره رفتن

۲

repel

دفع کردن، رد کردن، نپذیرفتن، جلوگیرى کردن از، بیزار کردن، مقابله کردن

۳

repulse

دفع، رد، پس زنى، دفع کردن، راندن

۴

emit

ساتع کردن، بیرون دادن، خارج کردن، بیرون ریختن، انتشار نور منتشر کردن

۵

turn

نوبت، چرخش، گردش (به دور محور یامرکزى)، چرخ، گشت ماشین تراش، پیچ خوردگى، قرقره، استعداد، میل، تمایل، تغییر جهت، تاه زدن، برگرداندن، پیچاندن، گشتن، چرخیدن، گرداندن، وارونه کردن، تبدیل کردن، تغییر دادن، دگرگون ساختن

۶

ward

نگهبان، سلول زندان، اتاق عمومى بیماران بسترى، صغیرى که تحت قیومت باشد، محجور، نگهدارى کردن، توجه کردن

۷

evacuate

تهى کردن، خالى کردن، تخلیه مزاج کردن، ترک کردن، محروم کردن