فرهنگ آریان‌پور

دفع کردن

#۹۵٬۴۱۴

معنی‌های انگلیسی
۱

fend

دفع کردن، دفاع کردن، تکفل معاش

۲

excrete

دفع کردن، بیرون انداختن، پس دادن

۳

foil

جاى نگین، تراشه، ته چک، سوش، فلز ورق شده، ورق، سیماب پشت آینه، زرورق، بى اثر کردن، عقیم گذاردن، خنثى کردن، دفع کردن، فلز را ورقه کردن

۴

avert

برگرداندن، گردانیدن، دفع کردن، گذراندن، بیزار کردن، بیگانه کردن، منحرف کردن

۵

egest

برون کردن، دفع کردن، (بخصوص از بدن)

۶

eject

بیرون انداختن، دفع کردن، معزول کردن، پس زدن، بیرون راندن

۷

dispel

برطرف کردن، دفع کردن، طلسم را باطل کردن

۸

quench

فرو نشاندن، دفع کردن، خاموش کردن، اطفا

۹

detrude

به زور پیش بردن، فرو کردن، دفع کردن

۱۰

extrude

بیرون انداختن، تبعید کردن، دفع کردن، بیرون آمدن، از قالب درآوردن

۱۱

forfend

(forefend =) ـ دفع کردن، منع کردن، ممانعت کردن، حفظ کردن

۱۲

exorcise

اخراج کردن (ارواح پلید)، تطهیر کردن، دفع کردن

۱۳

exorcize

بیرون کردن، دفع کردن، راندن، از روح پلید رها کردن یا خالى کردن

۱۴

forefend

(forfend =) ـ (forefend =) ـ دفع کردن، منع کردن، ممانعت کردن، حفظ کردن

۱۵

perspire

تعریق، عرق ریختن، عرق کردن، دفع کردن

۱۶

ejaculate

از دهان بیرون پراندن، دفع کردن، انزال کردن، خروج منى

۱۷

countercheck

جلوگیرى، سرزنش و توبیخ متقابل، عقیم کردن، دفع کردن