فرهنگ آریان‌پور

دعوی

#۹۵٬۲۱۲

معنی‌های انگلیسی
۱

case

مورد، غلاف، در صندوق یا جعبه گذاشتن، جلد کردن، پوشاندن، سرگذشت، صندوق، جعبه، جلد، پوسته، قالب، قاب، جا، حالت، وضعیت، موقعیت، اتفاق، دعوى، مرافعه، قضیه در صندوق یا

۲

claim

ادعا، دعوى، مطالبه، ادعا کردن

۳

lawsuit

مرافعه، دعوى، دادخواهى، طرح دعوى در دادگاه

۴

quarrel

پرخاش، نزاع، دعوى، دعوا، ستیزه، اختلاف، گله، نزاع کردن، دعوى کردن، ستیزه کردن

۵

pretension

وانمود، ادعا، دعوى، خودفروشى، تظاهر، قصد

۶

suit

درخواست، تقاضا، دادخواست، عرضحال، مرافعه، خواستگارى، یکدست لباس، پیروان، خدمتگزاران، ملتزمین، توالى، تسلسل، نوع، مناسب بودن، وفق دادن، جور کردن، خواست دادن، تعقیب کردن، خواستگارى کردن، جامه، لباس دادن به

۷

cause

سبب، علت، موجب، انگیزه، هدف، (حقوق) مرافعه، موضوع منازع فیه، نهضت، جنبش، سبب شدن، واداشتن، ایجاد کردن (غالباً بامصدر) ـ

۸

action

کنش، کردار، کار، عمل، فعل، اقدام، رفتار، جدیت، جنبش، حرکت، جریان، اشاره، تاثیر، اثر جنگ، نبرد، پیکار، اشغال نیرو هاى جنگى، گزارش، وضع، طرز عمل، (حقوق) اقامه ى دعوا، جریان حقوقى، تعقیب، بازى، تمرین، سهم، سهام شرکت

۹

allegation

اظهار، ادعا، بهانه، تائید