دشوار
#۹۵٬۱۰۸
arduous
دشوار، پر زحمت، پرالتهاب، صعب الصعود
sore
زخم، ریش، جراحت، جاى زخم، دلریش کننده، سخت، دشوار، مبرم، خشن، دردناک، ریشناک واژه هاى شامل
slippy
(slippery =) ـ لیز، لغزنده، بى ثبات، دشوار، لغزان
knotted
گره دار، برآمده، غلنبه، سفت، دشوار، جمع شده، ازدحام کرده، کلاله دار، منگوله دار
onerous
سنگین، گران، شاق، دشوار، طاقت فرسا
operous
پرزحمت، پرکار، دشوار
slippery
لیز، لغزنده، بى ثبات، دشوار، لغزان
difficult
سخت، دشوار، مشکل، سخت گیر، صعب، گرفتگیر
laborious
زحمت کش، ساعى، دشوار، پرزحمت
formidable
ترسناک، سخت، دشوار، نیرومند، قوى، سهمگین
inexplicit
غیر صریح، به طور ضمنى، بدون توضیح، دشوار
intolerable
تحمل ناپذیر، سخت، غیر قابل تحمل، دشوار، تن در ندادنى، بى نهایت
inexplicable
غیر قابل توضیح، روشن نکردنى، دشوار
insupportable
تحمل ناپذیر، سخت، دشوار، غیر قابل مقاومت
nerve wrack
(nerve racking =) ـ خسته کننده اعصاب، دشوار
nerve racking
(nerve wrack =) ـ خسته کننده اعصاب، دشوار
hard
سخت، بسختى، مشکل، به زحمت، با درشتى