فرهنگ آریانپور
دستوری
#۹۴٬۹۰۱
magistral
دستورى، آمرانه، قاطع، قطعى، امرى، مقتدر
grammatical
دستورى، صرف و نحوى، مطابق قواعد دستور
ministry
وزارت، و زیرى، دستورى
imperative
امرى، دستورى، حتمى، الزام آور، ضرورى
directorial
هادى، مربوط به کارگردان، دستورى، هدایتى، مدیریتى
leave
(past: left ; past participle: left) ـ برگ دادن، جوانه زدن، باقى گذاردن، رها کردن، ول کردن، گذاشتن، دست کشیدن از، رهسپار شدن، عازم شدن، ترک کردن برگ درخت، اجازه، اذن، مرخصى، رخصت
permission
اجازه، اذن، رخصت، دستور، پروانه، مرخصى