فرهنگ آریان‌پور

دستوری

#۹۴٬۹۰۱

معنی‌های انگلیسی
۱

magistral

دستورى، آمرانه، قاطع، قطعى، امرى، مقتدر

۲

grammatical

دستورى، صرف و نحوى، مطابق قواعد دستور

۳

ministry

وزارت، و زیرى، دستورى

۴

imperative

امرى، دستورى، حتمى، الزام آور، ضرورى

۵

directorial

هادى، مربوط به کارگردان، دستورى، هدایتى، مدیریتى

۶

leave

(past: left ; past participle: left) ـ برگ دادن، جوانه زدن، باقى گذاردن، رها کردن، ول کردن، گذاشتن، دست کشیدن از، رهسپار شدن، عازم شدن، ترک کردن برگ درخت، اجازه، اذن، مرخصى، رخصت

۷

permission

اجازه، اذن، رخصت، دستور، پروانه، مرخصى