دستور
#۹۴٬۸۰۴
rule
قاعده، دستور، حکم، بربست، قانون، فرمانروایى، حکومت کردن، اداره کردن، حکم کردن، گونیا، خط کش
brief
کوتاه مختصر، حکم، دستور، خلاصه کردن، کوتاه کردن، آگاهى دادن
order
راسته، دسته، طبقه، زمره، صنف، آئین و مراسم، فرقه یا جماعت مذهبى، گروه خاصى، انجمن، دسته اجتماعى، سامان، نظم، انتظام، آرایش، رسم، آئین، مقام، مرتبه، سبک، طرز، مرحله، نوع، دستور، امر، درمان، امریه، فرمایش، حواله، برات دستور دادن، منظم کردن، سفارش دادن، تنظیم کردن، ترتیب، رتبه، سفارش، مرتب کردن
behest
قول، وعده، موعود، امر، دستور
formula
فورمول، فرمول، قاعده، دستور، قاعده رمزى، ورد
program
برنامه، برنامه نوشتن، (programme) برنامه، دستور، نقشه، روش کار، پروگرام، دستور کار، برنامه تهیه کردن، برنامه دار کردن program ـ (66)
direction
جهت، سو، هدایت، دستور، رهبرى، اداره جهت، راه مسیر
programme
(program =) ـ برنامه، دستور، نقشه، روش کار، پروگرام، دستور کار، برنامه تهیه کردن، برنامه دار کردن
directive
رهنمود، دستور دهنده، متضمن دستور، امریه واژه هاى شامل
injunction
نهى، قدغن، حکم بازداشت، دستور، اتحاد
permission
اجازه، اذن، رخصت، دستور، پروانه، مرخصى
regulation
تنظیم، آئین نامه، مقرره، تعدیل، قاعده، دستور، قانون
say so
حق بیان، دستور، بیان، اظهار
charge
تصدى، عهده دارى، حمله، اتهام، هزینه، وزن، مسئولیت، گماشتن، عهده دار کردن، زیربار کشیدن، متهم ساختن، مطالبه (بها)، پر کردن (باترى و تفنگ)، مورد حمایت، بار، مطالبه هزینه
command
فرمان، فرمایش، سرکردگى، فرماندهى، فرمان دادن، حکم کردن، امر کردن
dictate
دیکته کردن، با صداى بلند خواندن، امر کردن
dictation
املاء، دیکته، تلقین