فرهنگ آریان‌پور

دسته دسته‌ کردن

#۹۴٬۶۷۵

معنی‌های انگلیسی
۱

assort

جور کردن، طبقه بندى کردن، مناسب بودن، هم نشین شدن

۲

classify

دسته بندى کردن، طبقه بندى کردن، رده بندى کردن

۳

distribute

توزیع کردن، پخش کردن، تقسیم کردن، تعمیم دادن