فرهنگ آریان‌پور

دسته بندی کردن

#۹۴٬۶۰۵

معنی‌های انگلیسی
۱

classify

دسته بندى کردن، طبقه بندى کردن، رده بندى کردن

۲

rank

رتبه، رتبه بندى کردن، (در مورد جانور) طلب شده، ترتیب، نظم، شکل، سلسله، مقام، صف، ردیف، قطار، رشته، شان، آراستن، منظم کردن، درجه دادن، دسته بندى کردن، انبوه، ترشیده، جلف

۳

grade

درجه، نمره، درجه بندى کردن، نمره دادن، پایه، درجه بندى، رتبه، مرحله، درجه شدت (مرض و تب)، انحراف از سطح تراز، الگوى لباس، ارزش نسبى سنگ معدنى، درجه مواد معدنى، دسته بندى کردن، طبقه بندى کردن، جور کردن، با هم آمیختن، اصلاح نژاد کردن، هموار کردن، شیب منظم دادن، تسطیح کردن

۴

categorize

رسته بندى کردن، رده بندى کردن، طبقه بندى کردن، دسته بندى کردن