فرهنگ آریان‌پور

دسته بندی‌ کردن

#۹۴٬۶۰۴

معنی‌های انگلیسی
۱

sort

جور، قسم، نوع، گونه، طور، طبقه، رقم، جور کردن، سوا کردن، دسته دسته کردن، جور درآمدن، پیوستن، دمساز شدن

۲

group

گروه، گروه بندى کردن، دسته، انجمن، جمعیت، دسته دسته کردن، جمع شدن

۳

rally

صف آرایى کردن، دوباره جمع آورى کردن، دوباره به کار انداختن، نیروى تازه دادن به، گرد آمدن، سرو صورت تازه گرفتن، پشتیبانى کردن، تقویت کردن، بالا بردن قیمت