فرهنگ آریان‌پور

دستگیر کردن

#۹۴٬۵۰۹

معنی‌های انگلیسی
۱

nab

قاپیدن، دستگیر کردن، توقیف

۲

nail

ناخن، سم، چنگال، چنگ، میخ، میخ سرپهن، گل میخ، با میخ کوبیدن، با میخ الصاق کردن، به دام انداختن، قاپیدن، زدن، کوبیدن، گرفتن

۳

catch

(past: caught ; past participle: caught) ـ گرفتن، از هوا گرفتن، به دست آوردن، جلب کردن، درک کردن، فهمیدن، دچار شدن به، عمل گرفتن، اخذ، دستگیره، لغت چشمگیر، شعار

۴

seize

بتصرف آوردن، ربودن، قاپیدن، توقیف کردن، دچار حمله (مرض و غیره) شدن، درک کردن

۵

apprehend

دریافتن، درک کردن، توقیف کردن، بیم داشتن، هراسیدن