فرهنگ آریان‌پور

دستگاه پرس

#۹۴٬۲۷۷

معنی‌های انگلیسی
۱

press

فشار دادن، مطبوعات، ماشین فشار، فشار، ازدحام، جمعیت، ماشین چاپ، مطبعه، جراید، وارد آوردن، فشردن زور دادن، ازدحام کردن، اتو زدن، دستگاه پرس، چاپ

۲

mangle

(پارچه بافى) دستگاه پرس، له کردن، بریدن، پاره کردن، خرد کردن