دستگاه
#۹۴٬۲۲۵
device
دستگاه، اسباب، شیوه، تمهید، اختراع، شعار
set
(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن set اتومبیل
plant
کارخانه، گیاه، مستقر کردن، کاشتن، کشت و زرع کردن، نهال زدن، در زمین قرار دادن، نهال، رستنى، نبات، ماشین آلات کارخانه، دستگاه، ماشین
system
همست، همستاد، روش، طریقه، سلسله، رشته، دستگاه، جهاز، طرز، اسلوب، قاعده رویه، نظم، منظومه، نظام، سیستم system ـ (54)
machine
ماشین، دستگاه، ماشین کردن، با ماشین رفتن machine ـ (43)
apparatus
اسباب، آلت، دستگاه، لوازم، ماشین، جهاز
machinery
ماشین آلات، ماشین ها، دستگاه، تشکیلات و سازمان
mechanism
ساختمان، اجزاء متشکله چیزى، اجزاء و عوامل مکانیکى، مکانیزم، ماشین، دستگاه، طرزکار
appurtenance
جزء، ضمیمه، دستگاه، اسباب، جهاز، حالت ربط و اتصال، متعلقات
gear
دنده، چرخ دنده، مجموع چرخ هاى دنده دار، اسباب، لوازم، ادوات، افزار، آلات، جامه، پوشش، دنده دار (یا دندانه دار) کردن، آماده کار کردن، پوشانیدن
tract
مدت، مرور، کشش، حد، وسعت، اندازه، داستان یانمایشنامه و یا حوادث مسلسل، نشان، اثر، رد بپا، رشته، قطعه، مقاله، رساله، نشریه عامیانه hickey دندان یا ظرف چینی و غیره
appliance
اسباب، آلت، وسیله، تمهید، اختراع، تعبیه