فرهنگ آریان‌پور

دستخوش چیزی شدن

#۹۴٬۱۴۴

معنی‌های انگلیسی
۱

tear

(past: tore ; past participle: torn) ـ دراندن، گسیختن، گسستن، پاره کردن، دریدن، چاک دادن (معمولاً به صورت جمع) اشک، سرشک، گریه، پارگى، چاک

۲

undergo

(past: underwent ; past participle: undergone) ـ تحمل کردن، دستخوش (چیزى) شدن، متحمل چیزى شدن