دستپاچگی
#۹۴٬۱۰۷
hurry
شتاب کردن، شتابیدن، عجله کردن، چاپیدن، بستوه آوردن، با شتاب انجام دادن، راندن، شتاب، عجله، دستپاچگى
precipitation
شتاب، دستپاچگى، تسریع، بارش، ته نشینى
hurry scurry
(hurry skurry =) ـ دستپاچگى، شتاب زدگى، با شتاب انجام شده، درهم و بر هم، از روى دستپاچگى، به طور درهم و بر هم
hurry skurry
(hurry scurry =) ـ دستپاچگى، شتاب زدگى، با شتاب انجام شده، درهم و بر هم، از روى دستپاچگى، به طور درهم و بر هم
flap
ضربه، صداى چلپ، آویخته و شل، برگه یا قسمت آویخته، زبانه کفش، بال و پر زدن مرغ به هم زدن، پرزدن، درى ورى گفتن
panic
وحشت، اضطراب و ترس ناگهانى، دهشت، هراس، وحشت زده کردن، در بیم و هراس انداختن
fluster
سراسیمه کردن، گیج کردن، گرم شدن کله (در اثر مشروب)، دست پاچه کردن، عصبانى کردن، آشفتن، مضطرب کردن، سرآسیمگى، دست پاچگى heebiejeebies nervousness
چهچه، چهچه زدن، صداهاى مسلسل و متناوب ایجاد کردن، (از شدت شوق یاهیجان) لرزیدن، هیجان و ارتعاش، سرزنش کننده
embarrassment
خجالت