فرهنگ آریان‌پور

دستبرد زدن

#۹۴٬۰۹۴

معنی‌های انگلیسی
۱

rob

دستبرد زدن، دزدیدن، ربودن، چاپیدن، لخت کردن

۲

steal

(past: stole ; past participle: stolen) ـ دستبرد زدن، دزدیدن، بسرقت بردن، ربودن، بلند کردن چیزى

۳

defalcate

کسر کردن (ازپول یا حساب)، اختلاس کردن، دستبرد زدن (به پول)

۴

housebreaking

سرقت کردن، بخانه دستبرد زدن، حرز را شکستن

۵

pick

چیدن، کندن، کلنگ زدن و (به)، با خلال پاک کردن، خلال دندان به کار بردن، نوک زدن به، برگزیدن، باز کردن (به قصد دزدى)، ناخنک زدن، عیبجویى کردن، دزدیدن، کلنگ، (موسیقى) زخمه، مضراب، خلال دندان (toothpick) خلال گوش (earpick)، هر نوع آلت نوک تیز

۶

raid

تاخت و تاز، یورش، حمله ناگهانى، ورود ناگهانى پلیس، یورش آوردن، هجوم آوردن

۷

rifle

دزدیدن، لخت کردن، تفنگ، عده تفنگدار

۸

maraud

نهب و غارت کردن، به قصد غارت حمله کردن، دله دزدى یا تلاش کردن، غارت کردن، چپاول کردن

۹

ransack

جستجو کردن، زیاد کاوش کردن، غارت کردن، چپاول کردن، لخت کردن، چپاول