دزدیدن
#۹۳٬۶۱۴
nim
دزدیدن، کش رفتن
ilch
کش رفتن، به چابکى دزدیدن، دزدیدن، دزدى
peak
قله، به قله رسیدن، نوک، راس، کلاه نوک تیز، (مجازى) منتها درجه، حداکثر، کاکل، فرق سر، دزدیدن، تیز شدن، به صورت نوک تیز درآمدن، به نقطه اوج رسیدن، نحیف شدن
pick
چیدن، کندن، کلنگ زدن و (به)، با خلال پاک کردن، خلال دندان به کار بردن، نوک زدن به، برگزیدن، باز کردن (به قصد دزدى)، ناخنک زدن، عیبجویى کردن، دزدیدن، کلنگ، (موسیقى) زخمه، مضراب، خلال دندان (toothpick) خلال گوش (earpick)، هر نوع آلت نوک تیز واژه هاى شامل
filch
کش رفتن، به چابکى دزدیدن، دزدیدن، دزدى
abduct
ربودن، دزدیدن (شخص)، دور کردن، آدم دزدیدن، (پزشکى) از مرکز بدن دور کردن
picaro
(picaroonp، pickaroon) دزد، دزد دریایى، دزدیدن، اوباش
embezzle
اختلاس کردن، دستبرد زدن به، حیف و میل کردن، دزدیدن، بالا کشیدن
picaroonp
(picaro، pickaroon) دزد، دزد دریایى، دزدیدن، اوباش
hook
قلاب، چنگک، (مجازى) دام، تله، ضربه، به شکل قلاب درآوردن، کج کردن، گرفتار کردن، به دام انداختن، ربودن، گیر آوردن hook خودمانی
lift
بلند کردن، سرقت کردن، بالا رفتن، مرتفع به نظر آمدن، بلندى، بالابرى، یک وهله بلند کردن بار، دزدى، سرقت، ترقى، پیشرفت، ترفیع، آسانسور، بالارو، جر ثقیل، بالا بر
sneak
دزدکى حرکت کردن، خود را پنهان ساختن، حرکت پنهانى
swipe
ضربت سخت، حرکت جاروبى، جرعه طولانى، ضربه تند و شدید زدن، کش رفتن
mooch
ولگردى کردن، تلکه کردن
snitch
خبرکش، دله دزدى کردن، کش رفتن