دزدی
#۹۳٬۵۸۹
theft
دزدى، سرقت
robbery
دزدى، دستبرد، سرقت
thievery
دزدى، سرقت
nip
نیشگون، گاز گرفتن، کش رفتن، جوانه زدن، شکفتن، مانع رشد و نمو شدن، به باد انتقاد گرفتن، در اثر سرما بى حس شدن، صدمه زدن، دردناک بودن، جفت جفت زدن، پریدن، جیم شدن، چیز، چیزى، جزیى، نیش، زخم زبان، سرمازدگى (گیاه وجوانه ها)، طعم تند و تیز (مثل فلفل)، سوزش، دزدى، منگنه، گیره، ذره، خرده
ilch
کش رفتن، به چابکى دزدیدن، دزدیدن، دزدى
lift
بلند کردن، سرقت کردن، بالا رفتن، مرتفع به نظر آمدن، بلندى، بالابرى، یک وهله بلند کردن بار، دزدى، سرقت، ترقى، پیشرفت، ترفیع، آسانسور، بالارو، جر ثقیل، بالا بر
filch
کش رفتن، به چابکى دزدیدن، دزدیدن، دزدى
heist
بلند کردن، دزدى کردن، دزدى، سرقت، مسلحانه
larceny
دستبرد، دزدى، سرقت
burglary
ورود بخانه اى در شب به قصد ارتکاب جرم، دزدى
peculate
(حقوق) اختلاس، حیف و میل، دزدى
spoliation
چپاول، یغماگرى، دزدى، تباه سازى
abstraction
تجرید، انتزاع، چکیدگى، تجرد، پریشان حواسى، اختلاس، دزدى، ربایش، بى خبرى از کیفیات واقعى و ظاهرى، برآهنگ
embezzlement
اختلاس، دزدى، حیف و میل
pinch
نیشگون گرفتن، قاپیدن، مضیقه، تنگنا، موقعیت باریک، سر بزنگاه، نیشگون، اندک، جانشین