فرهنگ آریان‌پور

دریدن

#۹۳٬۴۸۴

معنی‌های انگلیسی
۱

rip

شکافتن، پاره کردن، دریدن، شکاف، چاک

۲

rend

(past: rent ; past participle: rent) ـ پاره کردن، چاک زدن، دریدن، کندن

۳

slit

(past: slit ; past participle: slit) ـ چاک، شکاف، درز، چاک دادن، شکافتن، دریدن

۴

tear

(past: tore ; past participle: torn) ـ دراندن، گسیختن، گسستن، پاره کردن، دریدن، چاک دادن (معمولاً به صورت جمع) اشک، سرشک، گریه، پارگى، چاک

۵

thirl

سوراخ، حفره، پنجره، لرزش، طنین، سوراخ سوراخ کردن، دریدن، گرفتار کردن، محدود کردن

۶

lacerate

پاره کردن، مجروح کردن، آزردن، عذاب دادن، دریدن

۷

maul

چکش چوبى، تخماق، چماق، گرز، توپوز، ضربت سنگین، با چکش زدن یا کوبیدن، خرد کردن، له کردن، صدمه زدن

۸

pull

کشیدن، به طرف خود کشیدن، کشش، کشیدن دندان، کندن، پشم کندن از، چیدن

۹

sunder

(در اصطلاح شاعرانه) جدا کردن، بریدن

۱۰

rupture

گسیختگى، قطع، سکستگى، جدایى، گسیختن، جدا کردن، ترکیدن، قطع کردن، پارگى، گسستن، گسستگى

۱۱

puncture

سوراخ، پنچر، سوراخ کردن، پنچر شدن