دریدن
#۹۳٬۴۸۴
rip
شکافتن، پاره کردن، دریدن، شکاف، چاک
rend
(past: rent ; past participle: rent) ـ پاره کردن، چاک زدن، دریدن، کندن
slit
(past: slit ; past participle: slit) ـ چاک، شکاف، درز، چاک دادن، شکافتن، دریدن
tear
(past: tore ; past participle: torn) ـ دراندن، گسیختن، گسستن، پاره کردن، دریدن، چاک دادن (معمولاً به صورت جمع) اشک، سرشک، گریه، پارگى، چاک
thirl
سوراخ، حفره، پنجره، لرزش، طنین، سوراخ سوراخ کردن، دریدن، گرفتار کردن، محدود کردن
lacerate
پاره کردن، مجروح کردن، آزردن، عذاب دادن، دریدن
maul
چکش چوبى، تخماق، چماق، گرز، توپوز، ضربت سنگین، با چکش زدن یا کوبیدن، خرد کردن، له کردن، صدمه زدن
pull
کشیدن، به طرف خود کشیدن، کشش، کشیدن دندان، کندن، پشم کندن از، چیدن
sunder
(در اصطلاح شاعرانه) جدا کردن، بریدن
rupture
گسیختگى، قطع، سکستگى، جدایى، گسیختن، جدا کردن، ترکیدن، قطع کردن، پارگى، گسستن، گسستگى
puncture
سوراخ، پنچر، سوراخ کردن، پنچر شدن